هر که را دیدم...

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد زخمی بر دلم گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود.
گاهی وقتا...
گاهی وقتها دوستان دشمن می شوند.
اما از آن بدتر وقتی است که به غریبه بدل
می گردند...
دوستم بدار شاید که فردایی نباشد
لحظه ای فرا می رسد که چشم بر گذر لحظه ها بدوزیم و با مردن هر ثانیه قصه مرگ خویش را
باور کنیم
لحظه ای فرا می رسد که با ریزش قطرات اشک فرو ریختن خویش را نظاره گر باشیم
لحظه ای را که در آن هستیم هرگز نخواهیم داشت و اشکی را که ریختیم دیگر بار بر نخواهیم تافت
دیر نیست زمانی را که اشکهامان که اکنون از سر شوق است از سر حسرت باشد
دوستم بدار شاید که فردایی نباشد....
به ادامه مطلب توجه فرمایید![]()
تقدیر

دلم عاشقت نمي شه
براي هميشه امروز ، دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ، ديگه از تو دل بريدم
تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
تويي اون قصه كهنه كه برام فايده نداره
دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه
راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو ، نمي شه با هم بمونيم
برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو ، گريه بسه ، بي صدا شو
دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه
براي هميشه امروز ، دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ، ديگه از تو دل بريدم
تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
تويي اون قصه ي كهنه كه برام فايده نداره
دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه
راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو ، نمي شه با هم بمونيم
برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو ، گريه بسه ، بي صدا شو
دلم عاشقت نميشه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

چه می شد همه رفیق بودند نه نارفیق؟